
زمستان رفت و بهار متولد شد
تو نیز متحول شو
و سالت را به بیاد ماندنیترین سال تبدیل کن.
سال نو مبارک
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

زمستان رفت و بهار متولد شد
تو نیز متحول شو
و سالت را به بیاد ماندنیترین سال تبدیل کن.
سال نو مبارک
: کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک من در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم

امروز همان فرداي ديروز است.
فرداي ديروز را درياب در ميان جاده تنهايي ايستاده بودم، خسته و غمگين، ناراضي از خويش، از مسير، از جاده.
با خود گفتم اي كاش براي ديروزهايم فكري ميكردم چرا كه من حاصل دسترنج ديروزهاي خويشم.گفتم كاش كاري ميكردم، براي لحظههاي با طراوت گذشتهام، براي آبهاي از جوب رفتهام، براي نسيمهاي كوچ كردهام اما نميشد، همه را از دست داده بودم.
با خود گفتم نگران نباش، فردا خواهد آمد، اين قدر خودت را اسير ديروزهاي بر باد رفته نكن.گفتم رها باش.فردا همين نزديكي است. با طلوع آفتابش از جاي برخيز چشمانت را به انتهاي جاده خيره كن و همراه رودخانه قدم بردار، او به سمت دريا ميرود. گفتم نگران نباش مسير رودخانه به تو دروغ نميگويد ....
در اين خيال غوطه ور بودم كه ناگاه نسيمي آرام وزيد و برگ سبزي را از شاخه درخت تنومندي جدا كرد و در ميان رودخانه انداخت و من بي اختيار محو تماشاي آن منظره بودم.آب آن برگ سبز را با خود برد و من نيز به دنبالشان براه افتادم !!!!در آن حال ديگر به فردا فكر نمي كردم ....
اي نسيم مهربان ، اي رود جاري، اي درخت تنومند و سبز، متشكرم، از همه شما متشكرم.از اينكه مرا از قفس انتظار فرداها رها كرديد. از اينكه نگذاشتيد امروز هم به ديروز هاي بر باد رفته ام اضافه شود، از اينكه به من آموختيد فردا براي حركت دير است. با خود گفتم چه خوب به من فهمانديد، امروز همان فرداي ديروز است. آري امروز همان فرداي ديروز است.
BOY:I am nat rich like john-I do not have a big car like john
![]()
girl:I love you too
but tell me more about john

ممکن است که من مهربان ترین نباشم
. ممکن است که سریع ترین و قوی ترین نباشم
اما کاری هست که می توانم آن را بهتر از هر کس دیگری انجام دهم و آن هنر خود بودن است.
زندگی بازی. سه ، دو ، یک … سوت داور............ بازی شروع شد!!! دویدی ، دست و پا زدی ، غرق شدی ، دل شکستی ، عاشق شدی ، بی رحم شدی ، مهربان شدی… بچه بودی ، بزرگ شدی ، پیر شدی سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازی تمام شد... زندگی را باختی
![]() | |||


هیچ کس را بی جواب مگذار جواب سلام را با علیک بده جواب تشکر را با تواضع ،
جواب کینه را با گذشت ، جواب بی مهری را با محبت ، جواب ترس را با جرأت ،
جواب دروغ را با راستی ، جواب دشمنی را با دوستی ، جواب زشتی را به زیبایی ،
جواب توهم را به روشنی ، جواب خشم را با صبوری ، جواب سرد را به گرمی
، جواب نامردی را با مردانگی ، جواب همدلی را با رازداری، جواب پشتکار را با تشویق
، جواب اعتماد را بی ریا ، جواب بی تفاوتی را با التفات، جواب یکرنگی را با اطمینان، جواب مسؤلیت را با وجدان
سلام خداي خوب و ومهربونم ، هديه ات رسيد . خيلي زياد خوشحالم كردي .
چقدر آشفته خاطر و مستاصل شده بودم ! از قبل اذان ايستادم رو به قبله ، جا نمازو پهن كردم ، افسرده خاطر و غمگين نشستم و تورو به خداييت قسم دادم كه كمكم كني ، مي دونستم كه كمكم مي كني ! مطمئن بودم !
اذان گفته شد و نمازو خوندم ، به محض تموم شدن نمازم ، به محض تموم شدن نمازم ، تو فرستادي هديه اي كه دنبالش بودم ! ازت خواسته بودم ! و چقدر زود دعايم مستجاب شد ؟؟!
خداي بخشنده و مهربونم ، تو بهم گفتي كه دعا كردن بندگانو دوست داري . من بهت گفتم كه منم دعا كردنو دوست دارم؟
ممكنه يه چيزايي اتفاق بيفته ، تو خداي خوبم حتي اگه بندگان ازت طلب نكنن بهشون ميدي ، ولي اگه بدوني چه لذتي داره وقتي بعد از دعاشون بهشون ميدي ؟!!
تو هم اينجوري بيشار دوست داري مگه نه ؟
چيز سختي نيست ! وقتي يكي به كسي كه دوستش داره كادو ميده ، هم اوني كه هديه گرفته خوشحاله و هم اوني كه مي بينه طرف مقابلش احساس خوشحالي مي كنه لذت مي بره !
من ديشب سه بار از خوشحالي سجده شكر كردم ، هر بار دوباره به سجده مي افتادم ، آخه اين كادويي سورپرايز هم بود! درست بعد از دعا ! بلافاصله بعد از تموم شدن آخرين حرفش !
و من مي دونم كه اين لطف و احسانت رو نمي تونم جبران كنم ، ولي نمي دونم كه چه طوري مي تونم حق شكر گذاري ات رو كامل به جا بيارم ؟
خيلي دوست دارم ، مهربونترينم .