تبليغاتX
مایسا

یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

 

سلام خداي خوب و ومهربونم ، هديه ات رسيد . خيلي زياد خوشحالم كردي .

 

چقدر آشفته خاطر و مستاصل شده بودم ! از قبل اذان ايستادم رو به قبله ، جا نمازو پهن كردم ، افسرده خاطر و غمگين نشستم و تورو به خداييت قسم دادم كه كمكم كني ، مي دونستم كه كمكم مي كني ! مطمئن بودم !

اذان گفته شد و نمازو خوندم ، به محض تموم شدن نمازم ، به محض تموم شدن نمازم ، تو فرستادي هديه اي  كه دنبالش بودم ! ازت خواسته بودم ! و چقدر زود دعايم مستجاب شد ؟؟!

خداي بخشنده و مهربونم ، تو بهم گفتي كه دعا كردن بندگانو دوست داري . من بهت گفتم كه منم دعا كردنو دوست دارم؟

ممكنه يه چيزايي اتفاق بيفته ، تو خداي خوبم حتي اگه بندگان ازت طلب نكنن بهشون ميدي ، ولي اگه بدوني چه لذتي داره وقتي بعد از دعاشون بهشون ميدي ؟!!

تو هم اينجوري بيشار دوست داري مگه نه ؟

چيز سختي نيست ! وقتي يكي به كسي كه دوستش داره كادو ميده ، هم اوني كه هديه گرفته خوشحاله و هم اوني كه مي بينه طرف مقابلش احساس خوشحالي مي كنه لذت مي بره !

من ديشب سه بار از خوشحالي سجده شكر كردم ، هر بار دوباره به سجده مي افتادم ، آخه اين كادويي سورپرايز هم بود! درست بعد از دعا ! بلافاصله بعد از تموم شدن آخرين حرفش !

و من مي دونم كه اين لطف و احسانت رو نمي تونم جبران كنم ، ولي نمي دونم كه چه طوري مي تونم حق شكر گذاري ات رو كامل به جا بيارم ؟

خيلي دوست دارم ، مهربونترينم .

 

|+| نوشته شده توسط MAISA در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 11:8 |
شب ها ، که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خوانــَـدَم از لایـَـتــَـناهی
-
آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز
شب ها ، که سکوت است و سکوت است و سیاهی
-
امواج نوای تو ، به من می رسد از دور
دریایی و من تشنۀ مهر تو ، چو ماهی
-
|+| نوشته شده توسط MAISA در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 23:4 |