تبليغاتX
مایسا

یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

شاید باهوش ترین و زیرک ترین نباشم .

 ممکن است که من مهربان ترین نباشم

. ممکن است که سریع ترین و قوی ترین نباشم

اما کاری هست که می توانم آن را بهتر از هر کس دیگری انجام دهم و آن هنر خود بودن است.

 

                                                 salam 

|+| نوشته شده توسط MAISA در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 20:43 |
1 2 3

 

 
زندگی بازی. سه ، دو ، یک … سوت داور............ بازی شروع شد!!! دویدی ، دست و پا زدی ، غرق شدی ، دل شکستی ، عاشق شدی ، بی رحم شدی ، مهربان شدی… بچه بودی ، بزرگ شدی ، پیر شدی سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازی        تمام شد... زندگی را باختی
 
 
جاده خیس سرسبز
|+| نوشته شده توسط MAISA در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 19:35 |
دیوار
دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند.
نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت، نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.
کاش دیوارها پنجره داشت و می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد.
البته می شود از دیوارها فاصله گرفت واصلا فراموش کرد و قاطی زندگی شد،یا اینکه می شود تیشه ای برداشت و کند وکند.شاید دریچه ای ،شاید شکافی ،شاید روزنی،سر سوزن برای رد شدن نور، برای عبور عطر و نسیم، برای…
بگذریم…
گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن تا اگر همه چیز ساکت باشد صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم .اما هیچ وقت همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند…
دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه بازیگوشی که توپش را از سر شیطنت به خانه همسایه می اندازد، به امید آنکه در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار .
آن طرف، حیاط خانه خداست...
و آن وقت هی در می زنم، در می زنم ، در می زنم ، و می گویم:"دلم افتاده توی حیاط شما، می شود دلم را پس بدهید؟"
کسی جوابم را نمی دهد، کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه ، دستی ، دلم را می اندازد این طرف دیوار.
همین…
ومن این بازی را دوست دارم .همین که دلم پرت می شوداین طرف دیوار ، همین که…
من این بازی را ادامه می دهم و آنقدر دلم را پرت می کنم، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند.تا دیگر دلم را پس ندهند.تا آن در را باز کنند و بگویند:"بیا خودت دلت را بردار و برو."آن وقت من می روم و دیگر برنمی گردم و من این بازی را ادامه می دهم

 

abr


|+| نوشته شده توسط MAISA در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 19:4 |
به قبرستان گذر کردم زمانی/ شنیدم ناله ای از یک جوانی

که زیر قبر می غلتید و میگفت/ عزیزان قدر یکدیگر بدانید
|+| نوشته شده توسط MAISA در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 18:38 |
...
 

 

 هیچ کس را بی جواب مگذار جواب سلام را با علیک بده جواب تشکر را با تواضع ،

 جواب کینه را با گذشت ، جواب بی مهری را با محبت ، جواب ترس را با جرأت ،

 جواب دروغ را با راستی ، جواب دشمنی را با دوستی ، جواب زشتی را به زیبایی ،

 جواب توهم را به روشنی ، جواب خشم را با صبوری ، جواب سرد را به گرمی

، جواب نامردی را با مردانگی ، جواب همدلی را با رازداری، جواب پشتکار را با تشویق

، جواب اعتماد را بی ریا ، جواب بی تفاوتی را با التفات، جواب یکرنگی را با اطمینان، جواب مسؤلیت را با وجدان

|+| نوشته شده توسط MAISA در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 10:8 |